درخشان - ماه محجوب
در آغوش باز
ابرها
فردا کنارم بیا
امشب تنهای را
به خاک خواهم سپرد
دراین سرما- یاد مادر
می پوشاند مرا
چون یک شال گرم
ایستاده شانه به شانه
پیراهن های گل گل قرمزی
مهمانی دریاچه
هدیه گرفته - برف
تک شاخه
رو به خدا را
گوشواره گل می چرخد
با بازی باد
برسد بر سرشانه باغ
زیبا یی عشق
منعکس
در نوک کبوتر
یک آن غروب شد
با سکوت ماهیان
در عمق دریا
پارچه نازکدل حریر
می گریزد
از سوزن و نخ
می پرد قوی پیشگو
درآستانه طوفان
آغوش دخترک
تمام - شب
قهوه تلخ و سکوت
چشم انتظار
چهل رنگ
فخربر
درختان یک رنگ
هفته می پرسد
حال - غم
از جمعه
سیب های رسیده
حوض آبی
بازی می کند ماهی
زمستان در اندیشه
درختان
بیدارمی شونند
لگد نشده ٫در خیال
صبح ٫دام شب ٫می کشاند
عنکبوت عقده چند پا!
گلها را همچون زلف
یک سو می دهد
نسیم - ناپیدا