تابستانی گرم- چرت بعدالظهر
پاشنه ها دوست دارنند
خنکی دیوار
......
خمره لب پریده فیروزه رنگ
بوی تند ترشی سیر
یاد مادر بزرگ
...
سطح مواج دریا
جشن- عروس دریایی
صدف - مروارید به سینه بسته..
جمع می کند بوم رنگش را
آسمان
تا خورشید فرو لغزد به
شامگاه
جاماند..بعده رفتنت ... داستان ..نیمه تمام
اضطراب باران ..در نگاه بانوی بهارنارنج!
که چترش را باد با خود برد..
ماند.. شکسته ساقه های دخترک گل فروش
مبهوت ...!
زیر چادر سیاه شب
یخ زده گونه زمستان
درد دل با تیرک بیدار
آخرین برف های آرام..
پشت بام خیس
بازی می کنند باد و باران
با توپ پلاستیکی ..
فرشته ها - چشم نظر - زدنند
بر تابلوی نقاشی
بی مانند خدا !
بیدار می کنند از خواب
پروانه ها - با بوسه
جوانه های بهار را !
.......
پدر..
می اندیشند پروانه ها
بر سکوت خاک سرد٫ همچون نگاه منتظر من
دیدگانم ترا نمی بینند
بر هنه هست این زمین ٫از جای پای تو و گلها
اما پروانه ها و من می دانیم گل سرخ و تو جاودانید
در قلب ما......
تنگ بلورین
ماهی می ایستد تحویل سال
چون سوزن گرامافون آرام
تولد جوانه ها است
گل - بهار را بوسیده
یا بهار- گل را ؟
آستانه عید
نسیم بهاری می وزد
بر حسرتهای کودک فقر
گم می شونند قوها
در مه بهاری
همچون من گم شده
در گذشته ها ی پاییزی
گلبرگ می بوسد
ساقه تنها را
دور از چشم گل