در ميان سبزه ها
انار شكفته-
به غنچه می خندد.
.
.
انار از دانه ها
بوسه مي گيرد
وقت جدا شدن.
لبه پنجره
خواب مانده پروانه
گل در باغچه مشتاق...
فرو مي افتد برگها
پنجره دلم را مي بندم
پنجره باز هنوز اميد دارد....
تندباد خزان
می آمیزد با آواز پیرمرد
برگهامی رقصند در شانه ء تنهایش..
.
.
هیچکدام حرفی نداشتند
نه ظرفها و شیرینی
نه پیرزن چشم انتظار...
تو آن پروانه عاشقی
من گل مغرور تو
غافل از خزان تو
خزان من
.
.
اسباب بازی ها ٬در مغازه
کودک گریان-
می کشدش مادر.
به مرگ می اندیشی ؟
به صدای قلبت گوش بده
درپایان روزی که دلخواهت نبود.