ابرها سوار بر سالها
بر چهره ی کسان می گذرند ـ
سنگ ها ی ماندگار
بهرکس که می گویی خوبی یا عزیز
فاصله اش با تو دوبرابر میشود
شاید به شنیدن بدی خو کرده
شاید که دوست داشتن هراس آور است
و از مسئولیت باردار
چون تکیه گاه محکم
و چون ستارگان دور
یک سنگ ..عزیز..
صفای تو چون فواره هاست
که تیز است و زیبا و پابرجا
هیچ چیز نمی خواهم
که تنها به پنجره های گشاده می اندیشم
وامتداد رود را می گیرم
که گریه سر داده با سنگها
یک سنگ ..عزیز..
می شنویم ؟